مذهب یا عقیده؟؟؟



دین اسلام دین گریه و عزا است؟؟

خنده ترشح هورمونی به نام آندروفین را زیادتر می کند و این ماده کُشنده دردهاست. آندروفین مشابه مرفین است که در بدن ساخته می شود. مقدار این ماده در خون هنگام ورزش یا فعالیت های نشاط آور بالا می رود .


عزاداری

شاید شما هم این سؤال و شبهه را بارها شنیده باشید که اسلام و مسلمانان بیشتر طرفدار گریه و عزا و سیاهی و سوگواری اند تا شادی و خنده! کم نیستند افرادی که می گویند و گمان می کنند که عبوس بودن ما جدّی برخورد کردن، ترک خنده و شوخی و شادی، خشک و انعطاف ناپذیر نبودن را از مشخصه های افراد به اصطلاح متدین می باشد. نوجوانی می گفت: مساجد همیشه جای عزا و سوگواری بوده و هست. همه چیز در مساجد که محل اجتماع نمازگزاران است سیاه است. در و دیوار و پرچم و چای و خرما و لباس نمازگزاران.

در این نوشتار، به اختصار به سئوال و شبهه فوق پاسخ می دهیم:

1. برخی از مدعیان مقدمه مذکور به این آیه شریفه اشاره می کنند که: «فلیضحکوا قلیل و لیبکوا کثیراً جزاءً بما کانوا یکسبون»(سوره توبه/81 و 82)؛ پس برای آنچه کسب می کردند باید کم بخندند و بسیار گریه کنند.

پاسخ مختصره: آیات یاد شده، محک رویکرد کلی برای همه مسلمانان نیست. این آیات درباره کسانی است که فراخوان رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) را برای اعزام به جبهه های جنگ و جهاد علیه دشمنان اسلام و مسلمین لبیک نگفته و به بهانه های مختلف از همراهی رسول خدا طفره رفته و به زندگی روزمره و حقیر خود ادامه دادند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خطاب به آنان فرمود: از این پس شما بیشتر می گریید و کمتر می خندید.

2. نکته اساسی این است که شادی و خنده از جمله نیازهای مهم روانی و حیاتی انسان بوده آثار و برکات بسیار مهمی را در ذهن و زندگی انسان داشته و دارد، که اشاره ای فهرست وار به آنها خالی از لطف نخواهد بود.

هنگام خنده 15 ماهیچه صورت به حرکت در می آیند.

قدرت دفاعی بدن افزایش می یابد.

ضربان قلب بیشتر می شود. اکسیژن گیری مغز افزایش می یابد لذا احساس آرامش بیشتری حاصل می شود.

نوعی ورزش به شمار می آید. 1 دقیقه خنده برابر 40 مرتبه نفس کشیدن و معادل 45 دقیقه ورزش است.

در کنترل فشار خون نقش دارد. خطر بیماری قلبی را کاهش می دهد. اشتها را زیاد می کند. هضم غذا را افزایش می دهد.

ریه ها پر از هوا شده و جرم گیری می شوند. کبد مواد زاید را بیرون می ریزد. پوست شاداب می شود.

قدرت یادگیری را افزایش می دهد.

فراموش نکنیم که همه جمعه ها عید مسلمین، همه روزهای ولادت معصومین علیه السلام، همه لحظات و حالات ملکوتی در زمان نماز و افطار و همه روزهایی که در آن گناه صورت نگیرد عید است و عید با شادی و خنده و شادابی همراه است

خنده ترشح هورمونی به نام آندروفین را زیادتر می کند و این ماده کُشنده دردهاست. آندروفین مشابه مرفین است که در بدن ساخته می شود. مقدار این ماده در خون هنگام ورزش یا فعالیت های نشاط آور بالا می رود. خنده موجب تقویت روابط اجتماعی و اعتماد به نفس می شود.

درگیری را کمتر، صمیمیت و نفوذ در دیگران را بیشتر می کند.

با توجه به آثار جسمی، روحی، روانی و اجتماعی موثر و مفیدی که خنده و شادی دارد، و با تأکید بر این مهم که اسلام با هر آنچه در مسیر رشد و بالندگی انسان مفید باشد را مورد تأیید و تصویب و تشویق قرار می دهد. این نتیجه مهم حاصل می شود که اسلام و آموزه های معصومین علیهم السلام، نه تنها با خنده و شادی مخالف نیست بلکه آن را به عنوان یکی از ضروریات حیاتی زندگی بشر مورد تایید قرار داده اند.

3. چه کسی می تواند درباره اسلام بگوید، اسلام دین غم و اندوه و گریه و زاری و بی نشاطی است. درست به عکس است. اسلام دین نشاط است. عبارت مذکور از شهید مظلوم دکتر بهشتی نقل شده، تا ضرورت چندانی به توضیحات نگارنده نباشد.

4. فراموش نکنیم که همه جمعه ها عید مسلمین، همه روزهای ولادت معصومین علیهم السلام، همه لحظات و حالات ملکوتی در زمان نماز و افطار و همه روزهایی که در آن گناه صورت نگیرد عید است و عید با شادی و خنده و شادابی همراه است. اینکه می گوییم رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله همواره تبسم بر لبان مبارکشان نقش می بست و اینکه در قرآن می خوانیم افراد پرهیزگار و صالح نه می ترسند و نه غمگین و اندوهگین می شوند (اعراف/35)، اسناد معتبری است بر مدعای فوق.

5. این نکته مهم و کلیدی نباید مورد غفلت واقع شود که: خنده و شادی با توجه و عنایت به مکان و زمان، مدیریت می شود. بدیهی است به هنگام حزن و اندوه برادران دینی خنده و شادی، نوعی حماقت و نادانی است. خنده نباید موجب تحقیر و تمسخر دیگران و یا محصول گناه و لهو و لعب باشد.

6. خنده و شادی زمانی پایدار و خداپسندانه است که پیامد زخارف و مظاهر دنیا و دنیاپرستی نباشد. مبنای خنده و شادی اگر ماندنی باشند، خنده نیز پایدار و ماندگار و توأم با اعتدال، وگرنه زودگذر و ناپایدار و خروج از اعتدال خواهد بود.

منبع:

تبیان

منبع : مذهب یا عقیده؟؟؟
برچسب ها : خنده ,اسلام ,شادی ,علیه ,هنگام ,آندروفین ,الله علیه ,زمان نماز ,حالات ملکوتی ,ولادت معصومین ,روزهای ولادت ,روزهای ولادت معصومین ,معصومین علیهم ا

شبه عزاداری امام حسین(ع)

عزاداری ما برای به مسلخ رفتن انسانیت است. عزاداری، یادآور حقوق و پاسخی به یک درخواست قرآنی است.

عزاداری ما تنها برای یک شخص نیست.

شبهه: امام حسین (علیه‌السلام) سال 61 هجری شهید شدند و الان هم که جایشان خوب است؛ پس چرا ما پس از این همه سال عزاداری می‌کنیم؟
پاسخ:
1- عزاداری ما برای شهادت یک انسان نیست؛ بلکه برای به مسلخ رفتن انسانیت است. امام حسین (علیه‌السلام) منظومه‌ای از عرفان، ایثار، رحمت و مهربانی، گذشت، صبر، احسان، مبارزه با ظلم و در یک کلام اخلاق کامل بودند.
2- امام حسین (علیه‌السلام) راه است؛ شاخص و نشانه است. در جهان هر فکر و اندیشه‌ای خود را حق معرفی کرده و انسان‌ها را به خود دعوت می‌کند. یکی راه سعادت را خود خواهی و تامین نیازهای تن معرفی می‌کند. دیگری فقط وزن اجتماع را سنگین می‌داند و آن سومی بی‌توجهی به خود و دیگری را فریاد می‌زند؛ اما براستی راه سعادت چیست؟ امام حسین نشان داد که خدای عالم حقی دارد، خود و خانواده‌ات حقی دارید، مردم حقی دارند و حتی حیوانات هم دارای حق‌اند. راه سعادت، همه‌ی این حقوق را دیدن است. و امام حسین و عزاداری برای ایشان، یادآور این حقوق است.
3- قرآن فرمود: «قُل لا أَسئَلُکُم عَلَیهِ أَجراً إِلاَّ المَوَدَّةَ فِی القُربى[شوری/ 23]‏ بگو [ای پیامبر!] من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‌کنم جز دوست ‏داشتن اهل بیتم». این درخواست از سنخ آموزه‌هایی است که زمان‌ و مکان‌مند نیست؛ پس در همیشه ی تاریخ و بر همه لازم است تا بدان جامه‌ی عمل پوشند.

منبع : مذهب یا عقیده؟؟؟
برچسب ها : امام ,حسین ,عزاداری ,علیه‌السلام ,درخواست ,حقوق ,امام حسین ,حسین علیه‌السلام ,رفتن انسانیت ,مسلخ رفتن

خدا را می توان دید؟؟

- عقل بشر با دیدن نشانه‌های خداوند متعال به وجود او پی می‌برد و با عقل خود اثبات می‌کند، وجود او مانند ما نیست و حد و مرزی ندارد، جسم نیست و محدودیت انسان را ندارد، پس همه جا را پر کرده و بر همه چیز احاطه وجودی دارد، اما چون او بی‌نهایت است و ما محدود، هرگز نمی‌توانیم ذات او را درک کرده و بفهمیم، لذا نمی‌توان کیفیت این حضور را تشریح کرد و توضیح داد؛ اما می‌دانیم همه جا هست و در همه حالات ما را می‌بیند و به تمام کارهای ما علم دارد.

خدا کجاست

خداوند متعال انسان را موجودی متفکر و کنج‌کاو آفرید، موجودی که همه اشیاء پیرامون خود را مورد سوال قرار داده و تلاش می‌کند مجهولات خود را بفهمد و کشف کند. بدون شک انسان، با مطالعه جهان پیرامون خود به وجود خالقی عالم، مدبر، حکیم و توانا پی خواهد بود، زیرا نشانه‌های او را در هر کوی و برزن می‌بیند؛ نشانه‌هایی که گویای علم و قدرت بی‌انتهای خالقی مهربان و توانا هستند.

سپس این انسان کنجکاو از خود سوال می‌پرسد این خالق مهربان چه شکلی است، کجاست و چه خصوصیاتی دارد، این سوالات و سوالاتی مشابه آن باعث شد علمی در میان علوم به وجود باید به نام «فلسفه». این علم برای فهم درست هستی بنا شده است و فلاسفه تلاش کرده‌اند تا هستی را آن‌گونه که هست بشناسند و در راس هستی عالم، خدای این عالم را نیز بشناسند.

از طرفی خداوند متعال نیز برای راهنمایی بشر و شناساندن خود به انسان‌ها، انبیای خود را به سوی بشریت گسیل داشت و بر آن‌ها وحی فرستاد تا بشر را از جهالت و نادانی بیرون کشیده و به سوی دانایی و خرد و بندگی خداوند متعال سوق دهند. در تعالیم انبیای الهی مباحث خداشناسی و توحید و بیان اوصاف الهی در راس قرار داشت. قرآن کریم نیز به عنوان کتاب آسمانی و سخن خداوند متعال بدون تحریف در اختیار ماست در آیات بسیاری به بیان نشانه‌های الهی در آفرینش و اوصاف الهی پرداخته است.

اما نکته مهم در مباحث خداشناسی که باید به آن توجه کرد این است که آیا انسان قادر است خالق خود را خوب بشناسد و اوصاف او را درک کند یا خیر؟ این سوال، بسیار مهم و راه‌گشاست. هم در فلسفه و هم در منابع دینی بیان شده که خداوند متعال موجودی بی‌نهایت است که حدی برای او وجود ندارد، حال که حدی ندارد، قابل شناسایی نیست، زیرا انسان محدود است و خداوند متعال نامحدود، و هرگز محدود، نمی‌تواند نامحدود را درک کند.

این مطلب در روایات معصومین(علیهم‌السلام) نیز اشاره شده است، به طور مثال امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: «درباره مخلوقات و آثار خداوند متعال فکر و گفت‌وگو کنید، اما درباره خود خداوند متعال(ذات خدا) فکر نکیند، چرا که فکر کردن در ذات خدا، جز حیرت و ضلالت و گم‌راهی چیزی برای صاحبش به دنبال ندارد».[1]

اگر به قرآن کریم نگاه کنیم، خداوند متعال در آیات زیادی به توصیف خود پرداخته و برخی از اوصاف را برای بشر توضیح داده است؛ به طور مثال فرموده است: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرید [ق/16] و ما انسان را خلق کردیم و از وسوسه‌های دل و اندیشه‌‏هاى او کاملا آگاهیم و ما از رگ گردن او به او نزدیک‌تریم». هم‌چنین فرمود: «وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلیم [بقره/115] مشرق و مغرب ملک خداست، پس به هر طرف روى کنید، به سوى خدا متوجه شده‌‏اید و خداوند به همه جا احاطه و علم دارد». هم‌چنین در آیه دیگری فرمود: «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیم [حدید/3] اوّل و آخر هستى، پیدا و پنهان وجود همه اوست و او به همه امور عالم داناست».

از طرفی بدون شک می‌دانیم خداوند متعال جسم ندارد، پس مثل ما مادی نیست، بنابراین منظور از این آیات نزدیکی و قرابت مکانی نیست؛ پس این‌که خدا از رگ گردن به ما نزدیک‌تر است، یا این‌که خدا از درون ما با خبر است و وسوسه‌های ما را هم می‌داند، منظور نزدیکی مکانی نیست، بلکه منظور احاطه و علم است، لذا ما این آیات را می‌پذیریم و می‌گوییم خدا همه جا هست، ولی نه به صورت مادی، بلکه به صورت احاطه داشتن و دانا بودن به تمام حالات ما.

از طرفی می‌دانیم وجود خدا حد ندارد، حال که حد ندارد باید همه جا را پر کرده و هیچ جایی خالی از او نباشد، اما این پرکردن چه جوری است و این احاطه وجودی چگونه است، برای بشر مجهول است، چرا که از درک ذات عاجز است. بنابراین می‌توان گفت خدا شکل ندارد، چون جسم ندارد، و در همه جا می‌توان او را با قلب دید و با او سخن گفت، او در تمام حالات ما را می‌بیند و صدای ما را می‌شنود(در هر مکانی و در هر زمانی) و کاملا می‌داند ما چه می‌کنیم و چه می‌گوییم.

در نتیجه: عقل بشر با دیدن نشانه‌های خداوند متعال به وجود او پی می‌برد و با عقل خود اثبات می‌کند، وجود او مانند ما نیست و حد و مرزی ندارد، جسم نیست و محدودیت انسان را ندارد، پس همه جا را پر کرده و بر همه چیز احاطه وجودی دارد، اما چون او بی‌نهایت است و ما محدود، هرگز نمی‌توانیم ذات او را درک کرده و بفهمیم، لذا نمی‌توان کیفیت این حضور را تشریح کرد و توضیح داد؛ اما می‌دانیم همه جا هست و در همه حالات ما را می‌بیند و به تمام کارهای ما علم دارد.

__________________________________________
پی‌نوشت:
[1]. «أَبُو جَعْفَر(ع): تَکَلَّمُوا فِی خَلْقِ اللَّهِ وَ لَا تَتَکَلَّمُوا فِی اللَّهِ فَإِنَّ الْکَلَامَ فِی اللَّهِ لَا یَزْدَادُ صَاحِبَهُ إِلَّا تَحَیُّراً»(کافی، ج 1، ص 92).

منبع : مذهب یا عقیده؟؟؟
برچسب ها : خداوند ,متعال ,ندارد، ,وجود ,انسان ,است، ,خداوند متعال ,احاطه وجودی ,توضیح داد؛ ,تمام کارهای ,نمی‌توان کیفیت ,احاطه وجودی دارد، ,نشانه‌های خدا?

آیا دین حق است؟!

دین‌های متعددی در سطح جهان وجود دارد، حال این سوال مطرح است، که کدامیک از این‌ها بر حق هستند، و با چه ملاکی باید حق بودن آنها را سنجید!؟ از این‌رو در این نوشتار به معیارهایی اشاره می‌شود، که به خوبی می‌توان ادیان را با آن‌ها تحلیل کرد و صحیح بودن هر کدام را تشخیص داد.

 

از کجا بدانیم کدام دین برحق است!؟

برای هر انسان جویای حقیقتی این سوال مطرح است که از میان ادیان موجود در کره خاکی، کدام‌یک برحق بوده و انسان را به مسیر درست هدایت می‌کند تا انسان به کمالات خویش راه یابد؟

 برای پاسخ به این سوال و شناخت دین کامل باید به سه نکته توجه داشت:

 یک) گزینه‌های اصلی یک دین، نباید تعارضی با عقل داشته باشد، گرچه عقل نمی‌تواند تمام جزئیات یک دین را تحلیل کند و بفهمد؛ ولی با این وجود می‌تواند اصول اعتقادات یک دین را بسنجد و صحیح یا نادرست بودن آنان را بفهمد. به عنوان مثال عقل نمی‌تواند جزئیات قیامت را درک کند، ولی می‌تواند اثبات کند باید قیامتی وجود داشته باشد، تا تفاوتی بین افراد خوب و گناه‌کار باشد، و گرنه عالم هستی ناقص است.[1]

دوم) چون ادیان الهی از سوی خداوند متعال برای هدایت بشریت آمده‌اند، نباید تحریفی در آنان انجام گیرد، زیرا که تحریف سبب می‌شود یک دین از اهدافی که داشته است دور گردد و دستورات الهی به طور صحیح به ما نرسد.

سوم) نکته‌ای که باید به آن توجه کرد این است که یک دین، باید دارای جامعیت باشد و در تمام حوزه‌های زندگی انسان اصولی را بیان کرده و انسان را هدایت کند و الا نمی‌تواند انسان را به کمالات خویش برساند.

با توجه به این سه نکته، ادیان الهی(مسیحی، یهودی، اسلام) رایج دنیا را مورد تحلیل قرار می‌دهیم تا مشخص شود که کدام‌یک از این سه دین برحق هستند.

در کتاب‌های یهودیان(تورات) و مسیحیان(انجیل) مطالبی بیان شده است که با عقل سازگاری ندارد، به عنوان مثال در تورات خدا به صورت انسانی معرفی شده که راه می‌رود، آواز می‌خواند، دروغ‌گو و فریب‌کار است؛ زیرا به آدم گفته است که اگر از درخت نیک و بد بخورد خواهد مُرد، ولی بعدا آدم و حوا از میوه آن درخت خوردند و نه تنها نمردند، بلکه به نیک و بد هم آشنا شدند.[2] و یا در دین مسیحیت، تَثلیث یا سه‌گانه‌باوری یکی از اعتقادات بنیادین مسیحیت است، بر اساس این اعتقاد، خدای یگانه در سه شخص خدای پدر، خدای پسر(که در عیسی مسیح تجسم پیدا کرد) و خدای روح‌القدس وجود دارد، حال آن‌که عقل این موارد را رد می‌کند، زیرا خدای متعال هیچ‌گاه بندگانش را فریب نمی‌دهد، و از سوی دیگر عقل تأکید می‌کند که خدا باید یکی باشد.[3]

از سوی دیگر، کتا‌ب‌های این ادیان دارای نسخه‌های مختلفی است و گاه با یکدیگر تعارض دارند، به عنوان مثال تورات، دارای سه نسخه است: نسخه عبرانی که نزد یهود و علمای پرتستان معتبر است، نسخه سامری که نزد سامریین(طائفه دیگری از بنی اسرائیل) معتبر است، نسخه یونانی که علمای مسیحی غیر پرتستان آن‌را معتبر می‌شمارند. و یا در مسیحیت چهار نوع انجیل وجود دارد «انجیل متی» ، «انجیل مرقس» ، «انجیل لوقا» ، «انجیل یوحنا».

اما بر خلاف این دو آیین، دین اسلام، تمام سه ویژگی‌ای که بیان شد را داراست، به عنوان مثال، تمام اصول آن عقلائی است، و عقل آن را تأیید می‌کند و حتی در قرآن تأکید شده است که یک مسلمان باید اهل تعقل و تفکر باشد، و باید اصول دین خویش را بدون تقلید از دیگران، با اندیشه و فکر خویش به دست بیاورد، بر خلاف مسیحیت که می‌گوید: «ایمان بیاور تا بفهمی»[4] و از سوی دیگر، تمام مسلمانان جهان، به این اندیشه قائل هستند که کتاب‌شان «قرآن مجید» هیچ‌گاه تحریف نشده است، بلکه همان قرآنی که به پیامبر خاتم محمد مصطفی(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نازل شده است اکنون بدون کم و کاست در دست مسلمانان است. و آخرین نکته جامعیت و برتری مفاهیم دینی اسلام نسبت به این ادیان است که جا دارد با مقایسه‌ای بین محتوای متون مقدس دین اسلام و محتوای ادیان دیگر صورت گیرد و در آن صورت برتری و جامعیت تعالیم دینی اسلام در ابواب اعتقادی، توحید و صفات خداوند، و اخلاق فردی و اجتماعی، حقوق، اقتصاد، سیاست و حکومت و ... آشکار و روشن شود.

دلایل دیگری نیز وجود دارد که اندیشمندان به آن اشاره کرده‌اند، که جا دارد جویندگان حقیقت برای پی‌بردن به آنان به کتبی که نوشته شده است رجوع کنند[5] به عنوان، مثال می‌توان از خاتمیت رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نام برد، بر خلاف دیگر ادیان که پیامبرشان هیچ‌گاه ادعای خاتمیت نداشته‌اند بلکه به نوعی؛ بشارت به ظهور پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را به پیروان خود داده‌اند.

_________________________________________________
پی‌نوشت
[1]. برای ضرورت قیامت رجوع کنید به«آخرت چرا؟ جهم چرا؟»
[2]. تورات، سفر پیدایش، باب دوم و سوم.
[3]. رجوع کنید به « بدون شک خدا یکی است»
[4]. اگوسیتن کشیش ایتالیایی، این شعار را در مسیحی رواج داد تا به نحوی، در مقابل کسانی که تثلیث مسیحیت را با عقل در تضاد می‌دیدند،پاسخی داشته باشد، برای بررسی این مطلب رجوع کنید به« آیا این سخن که «ایمان بیاور تا بفهمی» درست است؟»
[5].  برای اطلاع بر حقانیت اسلام بر دیگر ادیان رجوع کنید به کتاب، راه سعادت نوشته علامه شعرانی(رضوان‌الله‌علیه)

منبع : مذهب یا عقیده؟؟؟
برچسب ها : ادیان ,اسلام ,انسان ,وجود ,است، ,خدای ,رجوع کنید ,عنوان مثال ,داشته باشد، ,«ایمان بیاور ,دینی اسلام

شب زنده داری! از نوع اینترنتی

چکیده: عزیزان شب‌زنده‌دار اینترنتی متوجه باشند که حتی اگر بیداری آنها و جستجو در سایت‌ها و چت کردن و... سر از حرام در نیاورد لااقل کراهت دارد و امر ناپسندی از منظر دین می‌باشد. از خدا بخواهیم همانطوری که بیداری و بودن در فضای مجازی برای ما شیرین است، مناجات و دعا و ذکر نیمه شب نیز برای ما حلاوت و لذت داشته باشد.
شب زنده داری اینترنتی

رهروان ولایت ـ قال رسول الله (ص): «المؤمن کیس الفطن الحذر؛ مؤمن عاقل و چیز فهم و محتاط است.»[1] در این روایت تعدادی از اوصاف مومن برشمرده شده است، کیس هوش خدایی و فطن هوش اکتسابی و حذر هم احتیاط در عمل است. این سه وصف نشان‌دهنده تدبیر مومن در عملکرد است تا فریب دام‌های دنیا را نخورد و چونان مرغ هوشیاری جان خود از بند دنیا به سلامت براهند. در هر عصر و زمانی وسایلی برای اغفال مردم وجود دارد که آنها را از هدف اصلی از حیات بازدارد اما مومن بجهت هوش و ایمانش در دام این شعبده‌های شیطانی نمی‌افتد.
در عصر ما وسایل ارتباط جمعی و فضاهای مجازی از جمله وسائل غفلت‌زا می‌باشند. البته باید تذکر داد که استفاده مثبت از این امکانات بسیار است اما نباید گرفتار شد و به تعبیر بهتر، اعتیاد پیدا کرد. متاسفانه ذخیره کردن رایگان مطالب از ساعت دو تا هشت صبح و همچنین سرعت بالای فضای مجازی در این ساعات سبب شده است که عده‌ای شب‌ها تا به صبح بیدار باشند و مشغول به فضای مجازی باشند و اگر ساعتی اینترنت آنها قطع بشود گویی عزیزی را از دست داده‌اند بخاطر شدت وابستگی به این فضای مجازی.
جدای از فضاهای مجازی متاسفانه بعضی از اپراتورهای تلفن نیز بر این قضیه دامن میزنند و با طرح هایی نسنجیده سبب بیدار ماندن بدون علت بعضی از جوان‌ها می‌شوند. به عنوان مثال طرح‌های مکالمه رایگان بعد از پنج دقیقه از یک شب تا...! واقعا مسئولین محترم مخابراتی کشور فکر نمی‌کنند که برای این طرح‌ها مفاسد زیادی وجود دارد و جدای از تشدید بعضی از روابط، سبب بیداری بدون علت بعضی از جوانان می‌شود. این بیداری‌ها جدای از اثرات کوتاه مدت که کمبود بازدهی عملکرد شخص در طول روز هست، دارای اثرات و پیامدهای ناگواری در بلندمدت خواهد بود که یکی از این عوارض کم شدن عمر انسان است.
در دین مقدس اسلام شب‌زنده‌داری بسیار تاکید شده است و در آیاتی از قرآن نیز به ان اشاره شده است: «یا ایها المزمل، قم الیل الا قلیلا، نصفه او انقص منه قلیلا، او زد علیه و رتل القرآن ترتیلا؛ ای جامه به خود پیچیده، شب را جز اندکی بپاخیز، نیمی از شب را یا کمی از آن کم کن، یا بر نصف آن بیفزا، و قرآن را با دقت و تأمل بخوان».[2]
در روایتی امام صادق علیه السلام فرمودند:«خداوند به موسی علیه السلام وحی فرمود: آن کس که گمان برد مرا دوست دارد اما چون شب فرا رسد چشم از عبادت من فرو بندد، دروغ می گوید. مگر نه این است که هر دلداده ای دوست دارد با دلدار خود خلوت کند؟! هان! ای پسر عمران، چون شب شود من متوجه دوستداران خود شوم ودیده دلشان را بگشایم وکیفرم را در برابر چشمانشان مجسم کنم و با من گفتگو کنند چنان که گویی مرا می بینند ودر حضور خودم با من سخن می گویند.»[3]
با توجه به این آیات و روایات و مستندات عقلی دیگر شب زنده‌داری یکی از بهترین اعمال یک بنده است که برای رضایت پرودگار از خواب خویش می‌گذرد و در دل شب که همه چشم‌ها در خواب است چشم او بیدار و گریان از خوف پرودگار است. اما باید توجه کرد که جز برای مواردی محدود و شب‌های مخصوص اولیا دین هم همه ساعت شب را بیدار نبودند مثلا در شب قدر تمام شب را تا به صبح بیدار می‌ماندند ولی در سایر شب‌ها مدتی از شب را برای استراحت کردن قرار می‌دادند تا بدن که مرکب روح است توانی برای عبادت داشته باشد. به عنوان مثال در احوالات پیامبر اکرم وارد شده است که ایشان پس از نیمه شب از خواب برخاستند و به مناجات و راز و نیاز و انجام بخشی از نماز شب می پرداختند. سپس مجددا دقایقی به استراحت می پرداختند و دوباره از خواب برخاستند و به راز و نیاز و انجام بخش دیگری از نماز شب می پرداختند، و به همین ترتیب چند بار تا اذان صبح ، پس از استراحت هایی کوتاه ، بر می خاستند و به عبادت می پرداختند.
 موارد استثنا در بیداری شب از منظر دین را براساس روایتی از پیامبر خدمت شما توضیح می‌دهیم. در حدیثى از رسول خدا «صلّى اللَّه علیه و آله» آمده است: «بیدار ماندن در شب (شایسته) نیست، مگر در سه مورد: تلاوت قرآن(عبادت)، تحصیل علم و زفاف».[4] البته در قسم اول بیداری یعنی عبادت خدا می‌توان به موارد زیادی اشاره کرد مانند سربازی که در مرزهای کشور اسلامی به خاطر حفظ امنیت وطن تا به صبح پست می‌دهد و این عمل خویش را برای رضای خداوند انجام می‌دهد این عمل او مصداق شب‌زنده‌داری در راه خدا می‌باشد. اما خوب است بدانیم که حتی شب‌زنده‌داری برای تجارت و کار ناپسند است و کراهت دارد.
با توجه به مطالبی که گذشت عزیزان شب‌زنده‌دار اینترنتی متوجه باشند که حتی اگر بیداری آنها و جستجو در سایت‌ها و چت کردن و... سر از حرام در نیاورد لااقل کراهت دارد و امر ناپسندی از منظر دین می‌باشد. از خدا بخواهیم  همانطوری که بیداری و بودن در فضای مجازی برای ما شیرین است، مناجات و دعا و ذکر نیمه شب نیز برای ما حلاوت و لذت داشته باشد. آمین

پی‌نوشت‌ها:
[1] دعوات راوندی، ص 39.
[2] سوره مزمل، آیات 1 و 2.
[3] میزان الحکمه ج2 ص 442.
[4] وسائل الشیعة ج۲۰، ص۹۲-۹۳. 

منبع:

پیروان ولایت

منبع : مذهب یا عقیده؟؟؟
برچسب ها : مجازی ,بیداری ,بیدار ,عبادت ,فضای ,علیه ,فضای مجازی ,کراهت دارد ,داشته باشد ,وجود دارد ,فضاهای مجازی ,نیاورد لااقل کراهت ,اینترنتی متوجه باشند ,ش

حج عبادت بزرگ

 

چکیده: هیچ عمل عبادی نتواند با آن برابری کند و یا جایگزین آن شود. از رسول خدا (صلی‏ الله علیه و آله) نقل شده است که فرمود: چیزی برتر از حج نیست جز نماز و در حج، نماز هم هست.

حج تعطیل پذیر نیست

حضرت امام خمینی(رحمه‌الله‌علیه) می‏‌فرماید: «بزرگ‏‌ترین درد جوامع اسلامی این‌ است‌ که هنوز فلسفه‌ی واقعی بسیاری از احکام الهی را درک نکرده و حج با آن همه راز و عظمتی که دارد، هنوز به صورت یک عبادت خشک و یک حرکت بی‏‌حاصل و بی‌ثمر باقی مانده است».[1]

به سبب نقش حیاتی و اهمیت حجّ است که در روایات معصومین(علیهم‌السلام) به هیچ وجه تعطیلی آن اجازه داده نشده است و بر حکومت اسلامی در اقامه و بر پاداشتن حج مسئولیتی ویژه مقرر شده که در هیچ یک از فرایض دینی بدین صورت نمی‏‌باشد و آن این که اگر مردم در رفتن به حج تساهل کنند، بر حاکم اسلامی واجب است که الزاماً آنان را به حج بفرستد و هر گاه توان مالی نداشتند از بیت المال هزینه سفر آنان را تأمین کند تا با اجتماع مسلمانان در حج، عظمت و وحدت و عزت مسلمانان نمایش داده شود. در این باره امام صادق(علیه‌السلام) می‏‌فرماید: «اگر مردم حج را تعطیل کنند بر امام واجب است که آن‏‌ها را به حج اجبار کند، زیرا این خانه برای حج قرار داده شده است».[2]  لذا در احادیث و متون دینی به آنان که حضور در مراسم حج و انجام فریضه الهی حج را ترک کنند، هشدار داده شده که مستوجب هلاکت و عقوبت الهی خواهند شد[3] مسلماً تارکان حج، قبل از گرفتاری و عقاب آخرت، عذاب و بدبختی در دنیا را خواهند چشید و ذلت پراکندگی را تحمل خواهند نمود.

هیچ عملی هر چند نیکو جایگزین حج نمی‏‌شود
اهمیت زیاد حج و نقش عظیم آن باعث شده است که هیچ عمل عبادی نتواند با آن برابری کند و یا جایگزین آن شود. رسول خدا(صلی‏‌الله‌علیه‌وآله) در این باره فرمود: «چیزی برتر از حج نیست جز نماز و در حج، نماز هم هست».[4]
در حدیث دیگری نقل شده است که شخص ثروتمندی که حج(مستحبی) از او فوت شده بود، خدمت رسول خدا(صلی‏‌الله‌علیه‌وآله) آمد از آن حضرت خواست عملی را به وی معرفی کند تا بدین وسیله به ثواب حج از دست رفته نایل گردد، ایشان فرمودند: «اگر به وزن کوه ابوقبیس طلای سرخ داشته باشی و در راه خدا انفاق کنی برابر با ثواب حج نمی‌‏شود».[5] بلی باید هم چنین باشد، زیرا حج در مقایسه با اعمال عبادی دیگر، تنها عبادتی است که اگر با روح و تحرک انجام بگیرد و به خصوص اگر با برائت از مشرکین همراه باشد امت اسلامی اسیر یهود زمان نخواهد بود و هیچ عملی نمی‏‌تواند چنین اثری داشته باشد.

امام خمینی(رحمه‌الله‌علیه) با الهام از فرمایش پیامبر(صلی‏‌الله‌علیه‌وآله) در این که حج عامل وحدت است می‏‌فرماید: «حج تجلی و تکرار همه صحنه‏‌های عشق آفرین زندگی یک انسان و یک جامعه متکامل در دنیا است، و مناسک حج، مناسک زندگی است، و از آن جا که امت اسلامی از هر نژاد و ملتی باید ابراهیمی شود تا به خیل امت محمد(صلی‏‌الله‌علیه‌وآله) پیوند بخورد و یکی گردد و ید واحد شود، حج تنظیم و تمرین و تشکیل این زندگانی توحیدی است».[6]

 

---------------------------------------------------------
پی‌نوشت
[1]. صحیفه نور، ج 20، ص 228.
[2]. «لو عطّل الناس الحج لوجب علی الامام ان یجبرهم علی الحج ان شاوءا و ان ابوا، فانّ هذاالبیت وضع للحج».(وسائل الشیعة ،ج 8،ص 15، حدیث 1 و احادیث دیگر از باب 5.)
[3]. همان، ص 13، احادیث باب 4
[4]. «... امّا انه لیس شی‏ء أفضل من الحج الاّ الصلوة و فی الحج هیهنا صلوة...» (وسائل الشیعة، ج 9،ص 347حدیث 2 باب 41 و احادیث دیگر همین باب و باب 42)
[5]. همان، ص 77، حدیث 2 باب 41 و احادیث دیگر همین باب و باب 42.
[6]. صدوق، علل الشرایع،  ص 398.

منبع : مذهب یا عقیده؟؟؟
برچسب ها : اسلامی ,احادیث ,صلی‏‌الله‌علیه‌وآله ,داده ,امام ,نماز ,احادیث دیگر ,دیگر همین ,خمینی رحمه‌الله‌علیه ,امام خمینی ,عبادی نتواند ,امام خمینی ر

اثبات قرآن کریم

از کجا بفهمیم که این قرآن از طرف خدا آمده است برای ادعای خودتان دلیلی دارید؟


نزول




 




امام باقر (علیه السلام) شعرى دارند، « شِفَاءُ الْعَمَى طُولُ السُّۆَالِ وَ إِنَّمَا تَمَامُ الْعَمَى طُولُ السُّکُوتِ عَلَى الْجَهْل»(کفایةالأثر، ص‏253) شفاى نابینایى سۆال است و تمام نابینایى سکوت است.

برای اثبات این مطلب که قرآن از طرف خداوند متعال نازل شده است، باید از دو منظر به این قضیه نگاه کنیم.

ابتدا از حیث آورنده قرآن کریم در سوابق و ویژگی های فردی و اخلاقی و اجتماعی او توجه کنیم و در مرتبه بعدی به محتوای آن توجه و دقت نماییم.

 

نکته اول:

اما قسمت اول یعنی وقتی که ما به آورنده قرآن یعنی حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه و اله و سلم) و زندگی و صفات اخلاقی و فردی و اجتماعی ایشان توجه می کنیم، چند خصوصیت ممتاز از رفتار ایشان دلالت می کند که ؛

حضرت در ادعای خود راستگو و صادق بوده اند و این خصوصیات بارز در واقع همه دلالت بر این دارد که ایشان پیامبر الهی می باشد و کتاب هدایتی که آوردند از طرف خداوند متعال است.

 

ویژگی اول:

اولین و مهمترین ویژگی حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم ) این بود که ایشان فردی درس نخوانده و بی سواد بوده است. این مسأله در اثبات نبوت و حقانیت ادعای ایشان و اثبات الهی بودن قرآن کریم ، بسیار مهم و ارزشمند می باشد؛ چرا که وقتی ما به سوابق و جایگاه علمی ایشان در میام اقوام عرب نگاه می کنیم، هیچ گونه اثر علمی و یا جایگاه  علمی برای حضرت بیان و نوشته نشده شده است.

این مطلب دلالت بر این موضوع دارد که این قرآن با این همه عظمت و بزرگی نمی تواند توسط این شخص درس نخوانده و بی سواد آورده شده باشد.

این موضوع را علمای تفسیر و علوم قرآنی نوعاً با عنوان اعجاز من حیث آورنده قرآن بیان کرده اند ؛ یعنی این که اگر کسی با این مسأله اقناع نمی شود و نمی تواند قبول کند که این قرآن از طرف خداوند متعال فرستاده شده ، می تواند بر اساس تحدی که در قرآن وجود دارد امتحان کند، ببیند که آیا فرد ناتوان و درس نخوانده و بی سوادی را می تواند پبدا کند که قادر به آوردن حتی یک سوره همانند قرآن کریم باشد تا با انجام این کار، نقضی بر قرآن آورده و حقانیت قرآن کریم را زیر سوال ببرد : «الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ [اعراف /157]

همانان که از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده- که [نام‏] او را نزد خود، پیروى مى‏کنند»

«فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِیِّ الأُمِّیِّ [اعراف /158] پس به خدا و فرستاده او- که پیامبر درس‏نخوانده‏اى است بگروید».

نظم و زیبایی که در بین آیات کلام الله مجید وجود دارد نظمی بی نظیر و شگفت انگیز می باشد این در حالی است که عموماً کتابهای توسط انسان تهیه و تنظیم می شوند نوعاً از پیچیدگی و ناهماهنی در بین سطور و محتوی تهی نیستند و گاهاً از نظم و انسجام واقعی و حقیقی بر خوردار نمی باشند

ویژگی دوم:

بر اساس نقل متواتری که از کتب تاریخی بیان شده ، حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه واله وسلم ) از لحاظ خصوصیات اخلاقی فردی متمایز و بلند مرتبه بوده اند به طوری که ایشان حتی قبل از مبعوث شدن به رسالت الهی ، فردی بسیار راستگو و صدیق و درستکار بوده ، به طوری که به امانتداری و صداقت و خوش اخلاقی شهرت داشته اند .

همچنین اقوام جاهلی و متعصب عرب مجذوب اخلاق زیبا و انسانی و الهی حضرت شده بودند و این مطلب اشاره به این دارد که شخصی که هیچ گونه سابقه انحراف اخلاقی و رفتاری ، چه قبل از بعثت و چه بعد از آن ، نداشته است دلیلی بر حقانیت گفتار و ادعایش می تواند باشد :«

لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا [الاحزاب/21] قطعاً براى شما در [اقتدا به‏] رسول خدا سرمشقى نیکوست: براى آن کس که به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد مى‏کند. »

 

ویژگی سوم:

وقتی که در خصوصیات رفتاری ایشان بعد از بعثت نگاه می کنیم ، می بینیم که ایشان در مسیر رسیدن به اهداف والای الهی خود بسیار ثابت قدم و استوار بوده اند به طوری که دشمنی سرسختانه و بی حد و حصر اقوام جاهلی با بدترین رفتار هایی که داشتند ، نتوانست ایشان را از مسیری که داشتند سست و یا منحرف کند و این در حالی است که اگر ایشان در ادعای خود مبنی بر آسمانی بودن و الهی بودن قرآن کریم کاذب بودند ، یقیناً با این همه فشارها و آزار و اذیتی که می دیدند از ادعای خود دست بر می داشتند :

وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَکَ ؛ [سوره لقمان/17] و بر آسیبى که بر تو وارد آمده است شکیبا باش ».

«خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ ؛ [سوره اعراف/199] گذشت پیشه کن، و به [کار] پسندیده فرمان ده، و از نادانان رُخ برتاب. »                                         

نزول

                                            


     





ویزگی چهارم:

وقتی که در سوابق تبلیغی حضرت بعد از رسالت توجه می کنیم می بینیم که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) بعد از این همه مرارت و آزار و اذیتی که در مسیر دین و ادعای خود مبنی بر الهی بودن رسالت و آسمانی بودن قرآن کریم می کشیدند ، اجر و مزدی از مردم نمی خواهند و به دنبال مال و منال و دنیا نمی روند و این در حالی است که در دنیا هر کسی که برای مقاصد مادی و دنیایی کاری انجام دهد، همیشه به دنبال این بوده که از این مسیر سودی را برای خود تحصیل کند.

با این حال حضرت رسول اکرم (صلی اله علیه و اله و سلم )هیچ گونه تمایلی به این مسائل دنیایی نداشته و از این مساِِئل دوری می جستند. «قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى [شوری /23] بگو: «به ازاى آن [رسالت‏] پاداشى از شما خواستار نیستم، مگر دوستى درباره خویشاوندان.»

 

نکته دوم:

در این قسمت با محتوای آنچه که رسول اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم ) آورده یعنی متن قرآن کریم کار داریم در این خصوص هم مباحثی که مربوط به محتوا می شود را باید دسته بندی کنیم :

 

خصوصت اول:

جایگاه علمی این کتاب؛

نکته ای که باید در این خوص به آن توجه داشت و ادعای الهی بودن قرآن را اثبات می کند و با آن می شود اثبات کرد که این قرآن از طرف خداوند متعال نازل شده است، بحث محتوای قرآن کریم می باشد .

ما وقتی به محتوای قرآن کریم و زمان و مکان نزول آن توجه می کنیم متوجه می شویم که :

اولاً قرآن کریم در زمانی و مکانی نازل شده که مردم آن زمان سرآمد مباحث فصاحت و بلاغت بوده اند و از این لحاظ از قدرت و تبحر بالایی برخوردار بوده اند .

از طرفی می بینیم که یکی از ابعاد اعجاز آمیز قرآن کریم بحث اعجاز بیانی آن می باشد ، به طوری که وقتی خداوند متعال توسط رسول خود به همین قرآن تحدی می کند ، همین دانشمندان و زبردستان مباحث فصاحت و بلاغت ؛ اولاً مجذوب این کتاب آسمانی و فصاحت دقیق و شگرف آن قرار می گیرند و از ثانیاً از آوردن مثل آن هم ابراز ناتوانی و عجز می کنند :

« أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ [یونس/38]یا مى‏گویند: «آن را به دروغ ساخته است؟» بگو: «اگر راست مى‏گویید، سوره‏اى مانند آن بیاورید، و هر که را جز خدا مى‏توانید، فرا خوانید.

« وَإِن کُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءکُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ [البقره/23]

و اگر در آنچه بر بنده خود نازل کرده‏ایم شک دارید، پس- اگر راست مى‏گویید- سوره‏اى مانند آن بیاورید و گواهان خود را- غیر خدا- فرا خوانید

وقتی درآیات و محتوی الهی این کتاب آسمانی دقت و توجه میکنیم می بینیم که تمام دستورات و احکام آن مطابق فطرت بیدار انسان می باشد،یعنی این که محتوای آن چیزی بر خلاف فطرت پاک انسانی نیست چرا که دائماً محتوای آن انسان را به سوی یکتاه پرستی و دوری از خرافه پرستی و بت پرستی سوق می دهد و از طرفی معارف آن انسان ساز می باشد،معارفی که به دنبال سعادت انسان در دنیا و آخرت می باشد و دائماً انسان را از رفتار های غیر انسانی پرهیز می دهد

خصوصیت دوم:

محتوای اخلاقی این کتاب ؛ وقتی درآیات و محتوای این کتاب آسمانی دقت و توجه می کنیم ، می بینیم که تمام دستورات و احکام آن مطابق فطرت بیدار انسان می باشد،یعنی این که محتوای آن چیزی بر خلاف فطرت پاک انسانی نیست ، چرا که دائماً محتوای آن انسان را به سوی یکتا پرستی و دوری از خرافه پرستی و بت پرستی سوق می دهد .

از طرفی معارف این کتاب ارزشمند انسان ساز می باشد،معارفی که به دنبال سعادت انسان در دنیا و آخرت می باشد و دائماً انسان را از رفتار های غیر انسانی پرهیز می دهد :

«ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ؛[فصلت/34]بدى را با نیکى دفع کن».

«الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِیَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ [اعراف/157] همانان که از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده- که [نام‏] او را نزد خود، در تورات و انجیل نوشته مى‏یابند- پیروى مى‏کنند [همان پیامبرى که‏] آنان را به کار پسندیده فرمان مى‏دهد، و از کار ناپسند باز مى‏دارد، و براى آنان چیزهاى پاکیزه را حلال و چیزهاى ناپاک را بر ایشان حرام مى‏گرداند، و از [دوش‏] آنان قید و بندهایى را که بر ایشان بوده است برمى‏دارد. پس کسانى که به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش کردند و نورى را که با او نازل شده است پیروى کردند، آنان همان رستگارانند.

 

خصوصیت سوم :

نظم و زیبایی که در بین آیات کلام الله مجید وجود دارد ، نظمی بی نظیر و شگفت انگیز می باشد ؛ این در حالی است که عموماً کتاب هایی که توسط انسان تهیه و تنظیم می شوند ، نوعاً از پیچیدگی و ناهماهنی در بین سطور و محتوای تهی نیستند و گاهاً از نظم و انسجام واقعی و حقیقی بر خوردار نمی باشند :

« أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفًا کَثِیرًا [النساء/82] آیا در [معانى‏] قرآن نمى‏اندیشند؟ اگر از جانب غیر خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسیارى مى‏یافتند.»

 بخش قرآن تبیان


منبع: سایت رهروان ولایت

منبع : مذهب یا عقیده؟؟؟
برچسب ها : قرآن ,ایشان ,انسان ,کریم ,محتوای ,بوده ,قرآن کریم ,خداوند متعال ,الله علیه ,الهی بودن ,بودن قرآن ,فطرت بیدار انسان ,دنبال سعادت انسان ,مِّن دُونِ

اثبات وجود خدا

اسلام، ایمان به خدا را جزء لاینفک زندگی می شمارد. اعتقاد و ایمان به خدا از نظر فردی، آرامش دهنده روح و روان و پشتوانه فضائل اخلاقی است و از نظر اجتماعی، ضامن قدرت قانون و عدالت و حقوق افراد در برابر یکدیگر است. برای شناختن خدای متعال راه های فراوان و گوناگونی وجود دارد که در کتاب های مختلف فلسفی و کلامی و بیانات پیشوایان دینی و نیز در متن کتاب های آسمانی به آن ها اشاره شده است.[1]

شهید مطهری(ره) در خصوص براهین اثبات وجود خدا و پاسخ این سؤال که: از چه راه و به چه دلیل باید وجود خدا را قبول کنیم؟ بشر چه راهی برای رسیدن به خدا دارد؟ معتقد است که، بشر برای وصول به این مقصود راه هایی را انتخاب کرده است که به طور اجمال راه های بشر برای خداشناسی سه نوع است:

الف: راه دل یا راه فطرت.

ب: راه حس و علم و یا راه طبیعت.

ج: راه عقل یا راه استدلال و فلسفه

در این مقاله با اشاره به دو راه نخست، به بررسی و بیان ادله عقلانی اثبات وجود خداوند پرداخته خواهد شد.

رسیدن به خدا از راه دل یا راه فطرت

خداشناسی فطری هر آدمی است؛ یعنی هر آدمی به مقتضای خلقت و ساختمان اصلی روحی خود، خدا را می شناسد، بدون اینکه به اکتساب و تحصیل علوم مقدماتی نیازی داشته باشد. غریزه خداخواهی و خداجویی نوعی جاذبۀ معنوی میان کانون دل و احساسات انسان از یک طرف و کانون هستی، یعنی مبدأ اعلی و کمال مطلق از طرف دیگر است و انسان بدون اینکه خود بداند، تحت تأثیر این نیروی مرموز قرار دارد. گویی غیر این «من»، یک «من» دیگر نیز در وجود او مستتر است که از خود، نوا و آوازی دارد.

دانشمندان روان شناس و روان کاو در قرن اخیر به این حقیقت پی برده اند که انسان در ماوراء شعور ظاهر خویش، شعوری مخفی دارد. گویی در پس این «من» ظاهر، «من» پشت پرده ای نیز وجود دارد.

برخی از این دانشمندان چنین فرض کرده اند که عناصر «من» پنهان همه از شعور ظاهر، به باطن گریخته و تغییر شکل داده اند، ولی برخی دیگر به اصالت شعور باطن ایمان و اعتراف دارند و شعور اخلاقی، شعور هنری، شعور علمی، هم چنین شعور مذهبی روان انسان را اصیل و ناشی از سرشت او می دانند.

نقطه اصلی ای که راه اهل عرفان را از راه فلاسفه جدا می کند، همین مسئله است. از آنجا که عرفا به نیروی عشق فطری، ایمان و اعتقاد دارند، در تقویت این نیرو می کوشند و معتقدند که باید کانون احساسات عالی الهیِ را تقویت کرد و موانع رشد و توسعه آن را از میان برد و به اصطلاح باید قلب را تصفیه کرد و آنگاه با مرکب نیرومند و راهوار و سبکبال عشق، به سوی خدا پرواز نمود. فلاسفه و متکلمین از راه عقل و فکر و استدلال می خواهند گمشده و مطلوب خود را کشف کنند، اما عارف می خواهد پرواز کند و نزدیک شود؛ فیلسوف می خواهد سر به جیب تفکر فرو ببرد و بیندیشد. عارف می خواهد ببیند و فیلسوف می خواهد بداند.

عبادات در شرع مقدس برای پرورش این حس است. و یکی از فلسفه های عبادات همین است. امروزه دانشمندان زیادی هستند که به وجود چنین احساس و شور و عشق و جنبش در عمق روح آدمی، که او را به خدای لایزال پیوند می دهد، ایمان دارند.[2]

در قرآن مجید و آثار قطعی پیشوایان بزرگ اسلام دلایل زیادی وجود دارد که مسئله فطری بودن دین و توجه به خدا، سخت مورد توجه بوده است؛ به عنوان مثال یکی از آیاتی که بر فطری بودن دین دلالت می کند، این آیه شریفه است که می فرماید: ((فَأَقِم وَجهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطرَةَ اللهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا))[3]؛ «(پس تو ای رسول) مستقیم روی به جانب آیین پاک اسلام آور و پیوسته از طریقۀ دین خدا که فطرت خلق را بر آن آفریده است، پیروی کن».

ب: رسیدن به خدا از راه حس و علم یا راه طبیعت (راه مطالعه در خلقت)

قرآن کریم با اصرار و ابرام بی نظیری افراد بشر را به مطالعه در خلقت و ساختمان موجودات به منظور شناخت خداوند راهنمایی می کند. این امر در سیره پیشوایان دین و احتجاجات ائمه اطهار((ع)) اهمیت فوق العاده ای دارد. مسلماً برای عامه مردم بهترین راه شناساندن خداوند از همین راه و مسیر است. رسیدن به این مسیر از سه طریق ممکن است:

1. از طریق تشکیلات و نظامات:

یکی از مسائل قابل توجه برای بشر، وجود نظامات و تشکیلات فوق العاده حیرت انگیز در جهان خلقت است. زمین، آسمان، ستارگان، خورشید، منظومه های شمسی، حتی ذرات و منظومه های اتمی، جمادات، نباتات، حیوانات و انسان، همگی دارای یک سلسله نظامات و تشکیلات می باشند.

وضع قرار گرفتن اجزای جهان در فاصله های دور و نزدیک نسبت به یکدیگر و وضع «ساخت و کار» و مکانیزم آن ها و نیز «سازواره» و تشکل و ارگانیسم درونی آن ها، نشان می دهد که به خود واگذاشته نیستند؛ بلکه تدبیر و حکمت و قوه شاعری، آن ها را تحت تسخیر و اراده و اختیار خود سازمان داده است. اگر چنین قوه و قدرت قاهر و مسلط و مرید و شاعری نبود، طبعاً هیچ گونه انتظاماتی میان اجزای کوچک و بزرگ جهان نبود.

اگر بشر تنها خلقت جسمانی خود را در نظر گیرد، آن را به صورت یک ساختمان فوق العاده مجهز می بیند که هر جزء و هر ذره آن روی حساب، کار گذاشته شده است. لازمۀ نبودن شعور در قوه فاعلی، عدم انتظام و وجود غلط های بی منتهاست ولی می بینم که درست برعکس است؛ هر چیزی در جای خود با توجه به قاعده و اثرش قرار گرفته است.[4]

2. از طریق هدایت و راهیابی:

یکی از شگفتی های طبیعت که اندیشه بشر را سخت تکان می دهد، توجه حیرت انگیز اشیا به غایات و اهداف خود و به عبارت دیگر «اصل هدایت و راهیابی» است.

شیوه راهیابی اشیا به شکلی است که نظامات داخلی اشیا با همۀ تجهیزات حیرت انگیز آن ها برای این که بتوانند تا این حد با راه و هدف خود آشنا باشند، کافی نیست؛ یعنی اشیا و موجودات در عین اینکه از یک سازمان درونی برخوردارند، نوعی بینش مرموز نیز آن ها را هدایت می کند و آن ها به مدد این بینش، راه خود را به سوی آینده می شناسند.

برای مثال یک گلبول سفید خون و یا یک حشرۀ کوچک، چنان با وظیفه و کار خود آشناست که گویی تعلیمات قبلی منظمی دیده است. یک ماشین هر اندازه دقیق ساخته شده باشد، قادر به ابتکار و اختراع و پیدا کردن راه های نو و قادر به منطبق ساختن خود با محیط جدید و ایجاد اعضای جدید و تکمیل آن ها نیست، ولی در اشیا و به خصوص در نباتات و حیوانات چنین چیزی هم مشاهده می شود. این خود نشانۀ دیگری است بر اینکه قوۀ مرموز و نیروی شاعری، اشیا را با شکل مرموزی هدایت و رهبری می کند.[5]

قرآن کریم به این اصل در آیات مختلفی اشاره می کند، از جمله آنجا که می فرماید: ((ألَّذِی قَدَّر فَهَدَی))[6]؛ «آن (خدایی) که (هر موجودی را) اندازه گیری معین فرمود، سپس هدایت نمود».

هم چنین آنجا که از زبان حضرت موسی(ع) خطاب به فرعون نقل می کند: ((ألَّذِی أعطَی کُلَّ شَیءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَیً))؛[7] «آن (خدایی) که خلقت خاص هر موجودی را بدو بخشید، سپس او را (بر آن اساس) هدایت نمود».

3. از طریق راه حدوث عالَم:

بشر به هر موجودی از موجودات جهان می نگرد، داغ حدوث و تغییر و مربوبیت را در پیشانی او می بیند. در نظر اول که می بیند برخی اشیا «پدیدار» و «حادث» و «متغیر» و «مربوب» و «مسخر»اند، به حکم بدیهی عقل متوجه می شود که نیرو یا نیروهایی هست که این اشیا را می برد و می آورد، می راند و جلو می برد و تحت تسلط و قدرت خویش دارد در این نظر می خواهد برخی حوادث را با برخی دیگر توجیه کند؛ یعنی برخی را پدید آورنده، راننده، جلو برنده، مسلط و مدبر و مربی بعضی دیگر فرض کند؛ ولی تدریجاً متوجه می شود که هرچه در جهان است، چنین است؛ هر چیزی که او را پدید آورنده و راننده، و مدبر و مربی چیز دیگر فرض می کند، می بیند او نیز به نوبۀ خود «پدیدار» و «رانده شده» و «مربوب» است. در این وقت است که تمام جهان را با همۀ اجزا و همۀ روابطی که میان آن ها می باشد، یک واحد پدیدار و یک واحد مربوب می بیند و اینجاست که متوجه می شود که دست قدرت یگانه ای هست که رب العالمین و پدید آورندۀ همۀ پدیده هاست.[8]

ج: رسیدن به خدا از راه فلسفه

از میان راه های مختلف خداشناسی، در راه اول ذهن انسان مستقیماً و بلاواسطه، بدون آنکه شیء یا اصلی را پایه قرار دهد، وجود خداوند را ادارک می کند. این ادراک از نوع ادراکات حسی است (یک حس مرموز باطنی) که به نحو شهودی حاصل می شود؛ راه دوم راه شناسایی با واسطه است که در آن، آثار و مخلوقات که قرآن کریم آن ها را «آیات» می نامد، واسطه اثبات قرار می گیرند.

راه سوم که راه عقلی و فلسفی محض است، راهی است که از مطالعۀ وجود و موجود طی می شود. در این راه فیلسوف یک محاسبۀ کلی روی وجود و موجود می کند و می کوشد تا این محاسبه را تا آنجا که ممکن است، دقیق تر و تحلیلی تر انجام دهد.

فلاسفه در محاسبه کلی خود به این نتیجه رسیده اند که وجود واجب الوجود ضروری است، به این معنی که اگر واجب الوجود نبود، هیچ چیز نبود و چون چیز بلکه چیزهایی هست، پس واجب الوجود نیز هست.

اگر بخواهیم براهین فلاسفه را در این موضوع تقسیم بندی کنیم، از نظر کلی دارای سه شکل و سه فرم می باشند که ما آن ها را با نام های «ارسطی»، «سینوی» و «صدرایی» مشخص می کنیم.[9]

برهان ارسطی

برهان ارسطی یا ارسطویی، همان برهان معروف «محرک اول» است. ارسطو در این برهان از وجهه یک عالِم طبیعی بحث کرده است، نه از وجهه یک فیلسوف الهی.

برهان محرک اول بر پنج اصل مبتنی است:

الف. حرکت، نیازمند به محرک است.

ب. محرک و حرکت زماناً توأم اند؛ یعنی انفکاک زمانی آن ها محال است.

ج. هر محرک، یا متحرک است یا ثابت.

د. هر موجود جسمانی، متغیر و متحرک است.

هـ. تسلسل امور مترتبۀ غیر متناهیه، محال است.

از اصول برهان ارسطی چنین می توان نتیجه گرفت که: سلسله حرکات به محرکی منتهی می شود که متحرک نیست. البته مقصود این نیست که حرکات در زمان گذشته به محرکی منتهی می شوند که متحرک نیست؛ بلکه مقصود این است که هر حرکتی در زمان خود، محرکی همراه دارد که آن محرک یا ثابت است؛ یعنی ماوراء طبیعی است و یا متغیر است؛ یعنی طبیعی است، ولی در نهایت امر توأم است به محرکی ماوراء الطبیعی در زمان حرکت[10]

برهان سینوی

یکی از براهین معروف فلسفی برای اثبات خدا (واجب الوجود)، برهان امکان و وجوب است که توسط بوعلی سینا تقریر شده است. ایشان در آثار مختلف خود مانند اشارات و تنبیهات، مبدأ و معاد، رسائل، الهیات نجات و... به این برهان اشاره کرده اند. شیخ الرئیس ابن سینا در کتاب «اشارات و تنبیهات» برهان را با این بیان آغاز می کنند:

«کل موجود اِذا إلتفت من حیث ذاته من غیر إلتفات الی غیره فإما أن یکون بحیث یجب له الوجود فی نفسه أو لایکون...».[11]

تقریر برهان اجمالاً به این نحو است که با پذیرش اینکه واقعیتی و وجودی هست، هر موجودی، یا وجود ذاتاً برایش ضرورت داشته که در این صورت وجود واجب الوجود اثبات می شود و ما به مطلوب خود می رسیم یا اینکه وجود، ذاتاً برایش ضرورت نداشته است و آن، ممکن الوجود است. ممکن الوجود هم نیازمند به علتی است که او را موجود کند و آن علت اگر خود ممکن الوجود باشد یا ممکنی دیگر، به دور و تسلسل منجر می شود که هر دو محال هستند؛ پس به ناچار باید به علتی که خود، ممکن نباشد، منتهی شود و آن، همان واجب الوجود است. ایشان در برخی کتب دیگر به توضیح بیشتر این مطلب می پردازند و برهان را به تفصیل این گونه بیان می کنند:

بی تردید می پذیریم که واقعیتی هست که یا واجب است یا ممکن. اگر هستی را واجب بدانیم، وجود واجب را پذیرفته ایم. پس مطلوب ما که اثبات واجب است، به دست آمد و اگر هستی را ممکن فرض کنیم نیز باید علتی داشته باشد. اگر علت ممکن باشد، خود آن هم نیازمند علتی است و به همین ترتیب اگر این سلسلۀ علل، هیچ علت واجب الوجودی نداشته باشد، این مجموعه از دو حال بیرون نیست یا اینکه این مجموعه، واجب الوجود بالذات است یا اینکه این مجموعه ممکن الوجود است. اگر این مجموعه واجب الوجود بالذات باشد، با اینکه همه افرادش ممکن الوجودند،لازم می آید که یک حقیقت واجب(= مجموعه) با حقیقت های ممکن(= افراد مجموعه) قوام یافته باشد و این، خلف و محال است. اما اگر این مجموعه را ممکن الوجود بدانیم، کاملاً نیازمند علتی است که به آن وجود داده باشد و این علت یا خارج از آن مجموعه است یا داخل در آن مجموعه. در صورتی که آن را جزء مجموعه فرض کنیم، به این معنا که یکی از افراد این مجموعه را واجب فرض کنیم، این فردِ واجب نمی تواند جزء مجموعه ای باشد که همۀ افراد آن، ممکن فرض شده بودند؛ یعنی این فرض، بر خلاف فرض پیشین و خلف است و اگر این فرد را که داخل در مجموعه و در عین حال علت مجموعه است، ممکن فرض کنیم، در آن صورت نیز این فرد ـ که علت مجموعه نیز هست ـ باید نخست علت تک تک افراد و اجزای مجموعه باشد و چون خودش یکی از افراد مجموعه است، نتیجه آن می شود که خودش، علت خودش واقع شود که این محال است. پس تنها یک صورت باقی می ماند و آن، این است که این علت حقیقی خارج از آن مجموعه باشد و این حقیقتِ خارج از مجموعه، نمی تواند یک حقیقت ممکن باشد؛ زیرا همۀ علت های ممکن را داخل در آن مجموعه فرض کردیم.

بنابراین این علتی که خارج از آن مجموعه است، واجب الوجود بالذات است. پس نتیجه می گیریم که پدیده های ممکن سرانجام به یک علت واجب الوجود منتهی می شوند و چنان نیست که هر پدیدۀ ممکنی دارای سلسلۀ بی پایان از علت های ممکن باشد.[12]

شهید مطهری(ره) در تحلیل برهان سینوی می فرماید: بوعلی، محاسبه عقلی و فیلسوفانه خویش را از راه تقسیم موجود به واجب الوجود و ممکن الوجود و استلزام ممکن الوجودِ واجب الوجود را، انجام داده است؛ که به حکم بدیهی عقلی دارای یکی از دو حالت ذیل خواهد بود:

الف. موجود بودن از ذات او تفکیک ناپذیر است؛ به عبارت دیگر موجود بودن ضروری اوست، آن چنان که برای مثال، زوج بودن از عدد 4 تفکیک ناپذیر است و ضروری ذات عدد 4 است و آن چنان که 180 درجه بودن مجموع زوایای مثلث از ذات مثلث، تفکیک ناپذیر است و ضروری ذات اوست؛ چنین موجودی به حسب تعریف واجب الوجود است.

ب. موجود بودن از ذات او تفکیک پذیر است؛ یعنی هیچ گونه امتناعی ندارد که آن چیز موجود نباشد و به عبارت دیگر موجود بودن برای ذات او ضروری نیست. ذات او ذاتی است که نه ایجاب می کند موجود باشد و نه ایجاب می کند معدوم باشد، آن چنان که جفت بودن برای گردو، مقدار و مساحت معین و یا شکل کره یا مکعب یا استوانه داشتن برای جسم ضروری نیست و از جسم قابل تفکیک است. چنین موجودی به حسب تعریف ممکن الوجود است.

اکنون که دانستیم موجود، بلکه موجوداتی در جهان هست و موجود به حسب فرض عقلی، از یکی از دو قسم بالا خارج نیست؛ می گوییم: هر موجودی را که در نظر بگیریم یا واجب الوجود است و یا ممکن الوجود. اگر واجب الوجود است، مدعای ما که در حال حاضر این است که جهان هستی از واجب الوجود خالی نیست، ثابت می شود و اگر ممکن الوجود است، باید واجب الوجودی در کار باشد تا این ممکن الوجود موجود شود؛ زیرا ممکن الوجود به حسب فرض از ناحیه ذات خود ایجاب نمی کند که موجود یا معدوم باشد، پس موجود بودن و موجود نبودن او وابسته به علتی خارج از او و با موجود بودن آن علت، او موجود می شود و با نبودن آن، معدوم می گردد. پس آن علت را مورد بررسی قرار می دهیم و همین دو فرض را درباره او اجرا می کنیم؛ زیرا آن علت یا واجب الوجود است و یا ممکن الوجود. اگر واجب الوجود است، مدعای ما ثابت است و اگر ممکن الوجود است، به علت دیگری نیازمند است که آن نیز یا واجب الوجود است و یا ممکن الوجود و اگر ممکن الوجود است، نیازمند به علت دیگری و همین طور، و بالاخره باید منتهی شود به واجب الوجود؛ زیرا اگر منتهی نشود، تسلسل علل غیرمتناهیه لازم می آید و در مباحث «علت و معلول» اثبات شده است که تسلسل علل غیرمتناهیه، ممتنع است.

پس، خلاصه این برهان این است: هر موجودی یا واجب است و یا ممکن، و اگر ممکن است باید منتهی و متکی باشد به واجب، وگرنه تسلسل علل لازم می آید و تسلسل علل محال است.[13]

ابن سینا در نمط چهارم کتاب اشارات پس از بیان استدلال، استدلال خود در اثبات واجب را برهان صدیقین می نامد. وی بر خود می بالد و می گوید «فتأمل...»، ببینید ما چگونه واجب الوجود را اثبات کردیم؛ تنها از راه مطالعه در وجود، صانع را اثبات کردیم و هیچ یک از خلق را به عنوان واسطه در دلیل خود اخذ نکردیم، نه مانند متکلمان که حدوث عالم را واسطه اثبات قرار دادند و نه مانند کسانی که در برهان محرک اول، حرکت را واسطه قرار دادند.[14]

شهید مطهری(ره) در توضیح می گوید: یعنی چنین نیست که وجود موجود خاصی از قبیل انسان، حیوان، آسمان و یا هر چیز دیگر، قطعی و مسلم گرفته شده باشد و سپس آن موجود خاص، پایه و مبنا و نردبان برای اثبات ذات حق قرار گرفته باشد و در نتیجه وجود شیء دیگر از وجود باری تعالی قطعی تر و مسلم تر فرض شده است؛ خیر، هیچ موجودی از موجودات، پایه و پله و نردبان قرار نگرفته است. آنچه قبلاً قطعی و مسلّم گرفته شده است، چند اصل کلی و قاعده عقلی است:

1. اجمالاً موجود و بلکه موجوداتی در جهان هست، جهان هیچ در هیچ نیست.

2. موجود به حصر عقلی یا واجب است یا ممکن.

3. ممکن در وجود خود، نیازمند به علت موجده است.

4. سلسلۀ علل ممکنات باید به واجب منتهی شود؛ زیرا تسلسل محال است.

بوعلی فقط به همین جهت که موجودی خاص، پله و نردبان اثبات واجب قرار نگرفته است، این برهان را «برهان صدیقین» خوانده و مدعی شده است که در واقع خود واجب دلیل خودش قرار گرفته است.[15] ولی صدرالمتألهین معتقد است که با اینکه برهان بوعلی برهان تمامی است، عالی ترین برهان نیست. وی می گوید چطور برهان صدیقین است، در حالی که پای غیر وجود در آن به میان آمده است و علاوه بر این، به ابطال دور و تسلسل هم نیاز است و اگر دور و تسلسل باطل نشود، نمی توان واجب را اثبات کرد.[16] ملاصدرا معتقد است عالی ترین برهان که شایسته است «برهان صدیقین» نامیده شود، برهانی است که خود بیان می کند.

برهان صدرایی

ملاصدرا برهان خود را در اسفار به این صورت آغاز می کند: «اِن الوجود حقیقة عینیة واحدة بسیطة لااختلاف بین افرادها لذاتها إلاّ بالکمال و النقص و الشّدة و الضعف لا بأمور زائدة...».[17]

البته برای درک و فهم این برهان باید اصولی را که بعضی از آن ها بدیهی یا قریب به بدیهی است، در نظر بگیریم:

الف. اصالت وجود: آنچه تحقق دارد، حقیقت وجود است. ماهیات، موجود بالعرض و المجاز می باشند.

ب. وحدت وجود: حقیقت وجود قابل کثرت تباینی نیست و اختلافی را که می پذیرد، تشکیکی و مراتبی است، یا مربوط است به شدت و ضعف و کمال و نقص وجود و یا مربوط است به امتدادات و اتصالات که نوعی تشابک وجود و عدم است و به هرحال کثرت که در وجود متصور است، کثرتی است که توأم با وحدت، و از نظری، عین وحدت است (وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت).

ج. حقیقت وجود: عدم را نمی پذیرد. موجود از این جهت که موجود است، هرگز معدوم نمی شود و معدوم از این جهت که معدوم است، موجود نمی شود. حقیقت معدوم شدن موجودات عبارت است از محدودیت وجودات خاصه، نه اینکه وجود، پذیرندۀ عدم گردد. به عبارت دیگر: عدم، نسبی است.[18]

د. حقیقت وجود بما هو: قطع نظر از هر حیث و جهتی که به آن ضمیمه گردد، مساوی است با کمال و اطلاق و غنا و شدت و فعلیت و عظمت و جلال و لاحدّی و نوریت، اما نقص، تقیید، فقر، ضعف، امکان، کوچکی، محدودیت و تعیّن، همه اعدام و نیستی ها می باشند و یک موجود از آن جهت متصف به این صفات می گردد که وجود محدود و توأم با نیستی است. پس این ها همه از عدم ناشی می شود؛ حقیقت وجود نقطۀ مقابل عدم است و آنچه از شئون عدم است، از حقیقت وجود بیرون است؛ یعنی از حقیقت وجود منتفی است و از آن سلب می شود.

هـ. راه یافتن عدم و شئون آن از نقص و ضعف و محدودیت و غیره، همه ناشی از معلولیت است: یعنی اگر وجودی معلول شد و در مرتبه متأخر از علت خویش قرار گرفت، طبعاً دارای مرتبه ای از نقص و ضعف و محدویت است؛ زیرا معلول عین ربط و تعلق و اضافه به علت است و نمی تواند در مرتبۀ علت باشد، معلولیت و مفاض بودن، عین تأخر از علت و عین نقص و ضعف و محدودیت است.

اکنون می گوییم حقیقت هستی موجود است؛ به معنی اینکه عین موجودیت است و عدم بر آن محال است و از طرفی حقیقت هستی در ذات خود، یعنی در موجودیت و در واقعیت داشتن خود مشروط به شرطی و مقید به هیچ قیدی نیست. هستی چون که هستی است، موجود است، نه به ملاک دیگر و مناط دیگر و هم نه به فرض وجود شیء دیگر؛ یعنی هستی در ذات خود مشروط به هیچ شرطی نیست و از طرف دیگر کمال و عظمت و شدت و استغنا و جلال و بزرگی و فعلیت و لاحدّی که نقطۀ مقابل نقص و کوچکی و امکان و محدودیت و نیاز می باشند، از وجود و هستی بر می خیزند؛ یعنی جز وجود، حقیقتی ندارد. پس هستی در ذات خود مساوی است با نامشروط بودن به چیز دیگر؛ یعنی با وجوب ذاتی ازلی و هم مساوی است با کمال و عظمت و شدت و فعلیت.

بنابراین حقیقت هستی در ذات خود قطع نظر از هر تعیّنی که از خارج به آن ملحق گردد، مساوی است با ذات لایزال حق؛ پس اصالت وجود، عقل ما را مستقیماً به ذات حق رهبری می کند، نه چیز دیگر. غیر حق را که البته جز افعال و آثار و ظهورات و تجلیات او نخواهد بود، با دلیل دیگر باید پیدا کنیم.

از طرف دیگر وقتی با دیدۀ حسی و علمی به جهان می نگریم، جهان را گذرا و پذیرندۀ عدم می بینیم؛ یعنی واقعیت ها را محدود و مشروط می بینیم، با وجوداتی برخورد می کنیم که یک جا هستند و جای دیگر نیستند و یا گاهی هستند و گاهی نیستند، با نقص و خردی و امکان و محدودیت و مشروطیت و وابستگی توأمند. پس جهان عین همان واقعیت نفی ناپذیر نیست، بلکه به واسطۀ آن واقعیت، واقعیت دار و بدون آن بی واقعیت خواهد بود.[19]

یعنی حکم می کنیم که جهان عین حقیقت هستی نیست. جهان، ظل هستی است، جهان هستی توأم با نیستی است؛ پس جهان معلول و اثر است، ظهور و تجلی است، شأن و اسم است.

به طور کلی عقل فلسفی متکی به وجودشناسی، از آن جهت که وجود، وجود است، ما را قبل از هر چیزی به خدا رهبری می کند و اولین موجودی که می شناسد، خداست.

شهید مطهری(ره) برهان صدیقین که صدرالمتألهین اقامه کرده را مبتنی بر دو اصل اساسی فلسفۀ او، یعنی اصالت وجود و وحدت وجود قائم می داند که به دو مقدمه نیاز دارد:

مقدمه اول: چنان که در محل خود ثابت شده است، ماهیات، اموری اعتباری هستند و آن چیزی که قطع نظر از اعتبار ذهنی متحقق و واقعیت دار است و بلکه عین تحقق و واقعیت است، وجود و هستی است. این مسئله همان است که «اصالت وجود» نامیده می شود و صدرالمتألهین در میان فلاسفه قهرمان این مسئله به شمار می رود؛ یعنی اوست که این مسئله را برای اولین بار به این صورت طرح کرده و براهین محکمی بر آن اقامه نموده است.

مقدمه دوم: موجود که بنابر اصالت وجود، متحقق و بلکه عین تحقق است، و حقیقت است و بلکه جز وجود چیزی نیست. در ذات خود اقتضای وحدت دارد؛ یعنی حقیقت وجود اولاً حقیقت واحد است، نه حقیقت های متباینه، و به تعبیر دیگر حقیقت وجود طبیعت واحد دارد، نه طبایع متعدد و ثانیاً این حقیقت در ذات خود از آن جهت که وجود است، وحدت را اقتضا می کند، پس هر چه را حقیقت فرض کنیم، بازگشت به همان حقیقت وحدانی است؛ یعنی هر چه هست، همان حقیقت وجود یا شئون و تجلیات وجود است و به هر حال ثانی برای او نیست.

پس بنابر مقدمه اول، حقیقت وجود اصیل و حقیقی است و بلکه عین تحقق است و بنابر مقدمه دوم، واحد است و ثانی ندارد، خودش است و شئون خودش و بس. حال این حقیقت یا واجب است یا ممکن. اگر واجب است، فهو المطلوب، اگر ممکن است، پس قائم به غیر است؛ ولی فرض این است که حقیقت وجود ثانی ندارد؛ پس اگر قائم به چیزی باشد، باید قائم به خود باشد. پس حقیقت وجود، ماورائی ندارد تا قائم به آن ماوراء باشد، پس حقیقت وجود، واجب است.[20]

بنابراین فیلسوف که با دید فیلسوفانه در جهان هستی تأمل کرده و اندیشۀ دقیق و رقیق فلسفی را به کار می اندازد، آنچه را که در قدم اول کشف می کند، حقیقت وجوبیه است و پس از آن باید در جستجوی ممکنات برآید و اگر بخواهد همان مسیر عقلانی فلسفی را ادامه دهد، ناگزیر است از اینکه ذات واجب الوجود را پله و نردبان قرار دهد برای اثبات وجود ممکنات. ولی البته از نظر فیلسوف، ممکنات به منزلۀ ثانی وجود پروردگار نیستند؛ بلکه از قبیل شئون و تجلیات ذات پروردگارند که اگر چه آن ها در مرتبۀ ذات حق نیستند، ولی ذات حق در مرتبۀ آنهاست: ((هُوَ مَعَکُم أینَما کُنتُم))[21]؛ «و او با شماست هر کجا باشید!».

در آیه ای دیگر آمده است: ((ما یَکونُ مِن نَجوی ثَلثةٍ إلاّ هُوَ رَابِعُهُم وَلاَ خَمسَةٍ إلاّ هُوَ سَادِسُهُم))[22]؛ «هیچ رازی سه کس با هم نگویند، جز آنکه خدا چهارم آن ها و نه پنج کس جز آنکه خدا ششم آن ها خواهد بود».

این برهان دو ویژگی دارد: یکی اینکه نیازی به استناد به امتناع دور و تسلسل نیست و فرضاً هم کسی در امتناع دور و تسلسل تردید داشته باشد، در این برهان خللی وارد نمی شود. دیگری اینکه هیچ شیئی از اشیاء و هیچ مخلوقی از مخلوقات، واسطه برای اثبات ذات واجب الوجود قرار نگرفته است و به عبارت دیگر عالم واسطۀ اثبات ذات حق قرار نگرفته است[23] و این است مفهوم جملۀ معروف مولی الموحدین علی(ع): «یا مَن دلَّ عَلی ذاتِهِ بِذاتِه و تَنَزَّهَ عَن مُجانِسة مَخلوقاته[24]؛ ای کسی که ذاتش دلالت کند بر ذاتش و منزه است از مجانست مخلوقاتش».

تفاوت دو برهان

فرق میان فلسفه مشاء و حکمت متعالیه در تقریر برهان صدیقین بدین صورت است:

1. در فلسفه مشاء، مصب برهان صدیقین، بررسی مفهوم و ماهیت است. اگر چه در آنجا مفهوم به عنوان حاکی و مرآت مصداق مورد نظر است، اما به هرحال بحث در مفهوم و ماهیت است که «الشَیء إمّا واجبٌ إمّا مُمکِنٌ»؛ ولی در حکمت متعالیه بحث در حقیقت هستی است، نه مفهوم وجود. در این تقریر حقیقت هستی مطمح نظر است که یا قائم بالذات است یا ذاتاً متعلق به غیر است؛ پس این یک فرق ماهوی و جوهری است که در فلسفه مشاء از راه تقسیم مفهوم و ماهیت و در حکمت متعالیه از راه تقسیم حقیقت وجود، استدلال صدیقین طرح شده است.

2. فرق دوم این است که در فلسفه مشاء منظور از امکان، امکان ماهوی است؛ ولی در حکمت متعالیه «امکان فقری» مطرح است؛ زیرا مفهوم موجود که در مشاء مورد بحث است هم شامل واجب و هم شامل ممکن و هم بر ماهیت های موجود حمل می شود.

ولی در حکمت متعالیه حقیقت هستی مورد نظر است. حقیقت هستی هرگز شامل ماهیت نمی شود؛ بلکه مرحلۀ عالیة آن غنی بالذات است و مراحل مادون آن ذاتاً ربط به آن مرحلۀ عالیه د ارند. پس صحبت ماهیت اصلاً مطرح نیست و قهراً امکان ماهوی هم مطرح نخواهد بود و فقط امکان فقری یعنی عین الربط بودن مطرح است.

3. فرق سوم این است که چون برهان صدیقین در حکمت مشاء بر محور تقسیم مفهوم موجود به واجب و ممکن دور می زند و مراد از این امکان، امکان ماهوی است و قهراً نیازمند به بطلان دور و تسلسل خواهد بود؛ چون اگر ممکن به واجب منتهی نشود، یا مستلزم دور است و یا تسلسل. ولی براساس حکمت متعالیه مسئله دور و تسلسل اصلاً مطرح نیست بلکه با قطع نظر از اینکه دور محال است و تسلسل مستحیل، می توان برای اثبات واجب بالذات برهان اقامه نمود.

در تقریر این برهان بر مبنای حمکت متعالیه اول واجب بالذات ثابت می شود و سپس در پرتو اثبات آن دور و تسلسل نیز ابطال می گردد. ولی بنابر روش مشاء اول باید دور و تسلسل را ابطال کرد تا به کمک ابطال دور و تسلسل، واجب بالذات ثابت شود.

فرق سوم فلسفه مشاء و حکمت متعالیه در تقریر برهان صدیقین نیز این است که بر اساس حکمت متعالیه، حقیقت هستی یا قائم الذات است یا متعلق به قائم الذات است؛ چون ما بالغیر به ما بالذات متکی است؛ پس اصلا دور و تسلسل مطرح نمی شود. در این تقریر مسئله به این صورت مطرح نیست که ممکن باید به واجب منتهی شود، بلکه به این صورت است که ما بالغیر به غیر متکی است، زیرا هستی یا هستی محض است که می شود واجب بالذات و یا ربط به محض است که می شود فقر و فقیر.

4. با تقریر این برهان براساس حکمت متعالیه، گذشته از اثبات اصل ذات واجب، توحید آن و همین طور دیگر صفات کمالی واجب نیز ثابت می شود؛ ولی تقریر آن بر مبنای حکمت مشاء این چنین نخواهد بود.

در نتیجه با توجه به این مطالب، برهان صدیقین در حکمت متعالیه با برهان صدیقین در فلسفه مشاء تشابه زیادی ندارد، لذا صدرا آنچه را که ابن سینا در کتاب اشارات به عنوان برهان صدیقین آورده است، از جرگه برهان صدیقین خارج دانسته است. اگرچه وی این طریقه را نزدیک ترین روش به برهان صدیقین دانسته، ولی آن را به عنوان برهان صدیقین به حساب نیاورده است.[25]

تقریر این برهان براساس حکمت متعالیه امتیازهایی بر شرب مشاء دارد که آن ها عبارتند از:

1. در فلسفه مشاء صحبت از مفهوم هستی است (البته به عنوان حاکی و مرآت)، ولی در حکمت متعالیه صحبت از حقیقت هستی است.

2. مقسم در فلسفه مشاء مفهوم موجود است و شامل واجب و ماهیات امکانی (ماهیات موجوده) می شود، ولی مقسم در حکمت متعالیه، حقیقت هستی است که جز مراتب هستی و اعلی المراتب چیز دیگری را شامل نمی شود.

3. در فلسفه مشاء امکان ماهوی مطرح است و در نتیجه نیاز به ابطال دور و تسلسل می باشد، ولی چون در حکمت متعالیه امکان فقری مورد بحث است، احتیاجی به ابطال آن ها نیست.

4. با برهان مشائین نمی توان توحید را اثبات کرد، ولی با برهان صدرایی هم واجب بالذات ثابت می شود هم وحدانیت آن ذات؛ یعنی با یک دلیل هم ذات واجب ثابت می شود و هم وحدانیت آن ذات.[26]



پی‌نوشت:

[1] . آموزش عقاید، محمد تقی مصباح یزدی، ج 1، ص 43.

[2] . اصول فلسفه و روش رئالیسم، محمدحسین طباطبایی، ج 5، ص 68 ـ 74؛ شرح منظومه، مرتضی مطهری، ص 307 و 603.

[3] . روم (30) : 30.

[4] . شرح منظومه، ص، 309.

[5] . همان، ص 311 و 310.

[6] . اعلی (87) : 3.

[7] . طه (20) : 50.

[8] . شرح منظومه، ص 308.

[9] . اصول فلسفه و روش رئالیسم، همان، ص 96؛ شرح منظومه، ص 312 و 311.

[10] . شرح منظومه، همان، ص 97 و 96.

[11] . الأشارات و التنبیهات، ابن سینا، ج 3، ص 18.

[12] . النجاة فی بحر الضلالات، ابن سینا، ص566؛ الرسائل، ابن سینا، ص 242؛ المبدأ و المعاد، ابن سینا، ص، 22.

[13] . شرح منظومه، همان، ص 314 و 313.

[14] . درس‌های شرح منظومه حکیم سبزواری، سید رضی شیرازی؛ ص 904.

[15] . شرح منظومه، ص 315 و 314.

[16] . درس‌های شرح منظومه حکیم سبزواری، همان، ص 904.

[17] . الحکمة المتعالیه فی الاسفار العقلیه، صدرالدین محمد شیرازی، ج 6، ص 16.

[18] . اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 5، ص 121.

[19] . همان، ص 124.

[20] . شرح منظومه، ص 315.

[21] . حدید (57) : 4.

[22] . مجادله (58) : 7.

[23] . شرح منظومه، ص 316.

[24] . دعای صباح.     

[25] . شرح حکمت متعالیه اسفار اربعه، عبدالله جوادی آملی، ج 6، ص 133.

منبع : مذهب یا عقیده؟؟؟
برچسب ها : واجب ,وجود ,برهان ,است، ,ممکن ,الوجود ,واجب الوجود ,ممکن الوجود ,حقیقت وجود ,حکمت متعالیه ,برهان صدیقین ,واجب الوجود بالذات ,عنوان برهان صدیقین ,